تبليغاتX
تاسپیده دم امیدباید داشت

تاسپیده دم امیدباید داشت

اندیشه وامید

در سکوتم معناییست مبهم وگیج

که تو راصدا می زند

و آوای خوش لحظه ها را

به امید با تو بودن سپری می کند

کجاست آن هیاهوی مواج پر از زندگی

اه اکنون دلم ویرانه سکوتی است مهیب

که دم گرم تو آن را پر می کند

کجاست لحظه ای که با تو بشود آن را پراززمزمه ی دوستیها کند

+ نوشته شده در  89/02/21ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط نیلیا  | 

جعبه آرزوها

کاش می شد در خلوت تنهایی قایق نشست

صبر دریا را به آسمان بخشید

شاید کمی آرام گیرد

اما بوی انفجار غصه می آید

همه جا سرد است

بوی کینه می اید

شادی از دشت رخت بر بسته

موج فریاد  شورانگیز احساس می آید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط نیلیا  | 

توومن

تومرا به کدامین سوی رهنمون سازی

ومن در این ادراک دور از احساس تو چه بی تابم

تومرا به این کویر کشاندی وخود در آن به خیال خود بهشت افکندی

ومن از دور می بینم که چه دست هایی در کار است

که با هجوم پوشالی

تورابه نجواهای کودکانه خویش افکنده اند

برخیز که وقت سحرخیزانست 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/09/09ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط نیلیا  | 

سر انجام

سر انجامم نمی دانم چه خواهد شد خدایا

بسان شبنمی بی رنگ وریا ماندم ولی  افسوس

که من ماندم ولی او رفت

گر چه از فاصله ها بی زارم اما 

شاید از دور نوشت که  منم تنهایم

نه در این پهنه ی اقلیم وجود.

آری اگرچه  نجوای من در این تنهایی کنج دلم مانده است اما

من در این تنهایی خود خود رایافتم که منم هستم.

 

+ نوشته شده در  88/08/03ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط نیلیا  | 

دلواپسم برای تو

دلواپسم برای تو

زیرا که زمانه رنگ تذویربه خود گرفتست

وماهمجنان جشم به راه یک قدم

ودرانتهای پیجک تنهایی امید به انتظار نشسته ایم

جه خوب میشود اگر ترانه ی امید یکبار دیگری

برلبان خشکیده ی همه جاری شود

وتو ای یغماگر نجات در آن لحظه چه دیدنی هستی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/04/28ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط نیلیا  | 

بی وفا

ای بی وفاروزگار

ای بی وفادوستان

راهی که شدجدا

هرگزنمی گرددوصال

کوراه جاره ای

کوراه خانه ای

کو وصال جوانی تاخانه ای


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/04/01ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط نیلیا  | 

بی وفا

ای کاش بیوفایی نبود

چرا رفتی گل من

می دونی چقد تنهام؟

چقد دستام از لمس احساست خالیه این بار؟ با این که رفتی اما

باز هم نگاهم پشت حصار این غرورم ذره ذره ریخته

من نمی تونم بی توتاب بیارم

کجا یاکی بشه این احساسو تکرار کرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/03/06ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط نیلیا  | 

روز معلم

در هر ملت چراغی است که به همه نور میدهد و آن معلم است"ویکتورهوگو"

روز معلم مبارک 

+ نوشته شده در  88/02/17ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط نیلیا  | 

حافظه آب

سنگ دربرکه می اندازم ومی پندارم

باهمین سنگ زدن ماه بهم می ریزد

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را می شود از حافظه آب گرفت!

+ نوشته شده در  88/02/17ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط نیلیا  | 

چشم براه پرواز یک پروانه

ومن همچنان چشم براه پرواز یک پرنده ام

که در امتداد صبح غبارخاطررهگذران را بنشاند

ودرطوع سپیده بامداد نوای خوش بهار رانوید دهد

کجاست بشارت گرم تبسم امید!

بگو که دل تورا خواهد

برابرهای بهاری سخت نگیرید

 چرا که  صدای بهم خوردن بالهای کبوتران نشاط رادارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/01/26ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط نیلیا  |